صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

148

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) غم و محنت پىدرپى [ چند ماه پس از لغو تبعيد ] آن دو رويداد دردآور و غم‌انگيز مرگ ابو طالب و خديجه ، به مدت چند روز اتفاق افتاد كه سراپاى وجود پيامبر را به لرزه درآورد و سپس مصايب و محنتهاى پىدرپى از سوى قومش بر او تنگ گرفت . آنان جرأت يافتند و او را به سختى آزار دادند و بر غم و اندوهش افزودند . پيامبر از آنان نااميد شد و از مكه به طايف رفت كه شايد دعوتش را بپذيرند و يا پناهش دهند و يار شاطرش باشند ؛ اما نه كسى او را پناه داد و نه مددكارش شد ؛ بلكه - به سختى آزارش دادند و بدتر از رفتار مردم مكه ، با او برخورد كردند . ( 2 ) آنگاه كه فشار اهل مكه عليه پيامبر اوج گرفت ، بىترديد به يارانش بيشتر گزند مىرسانيدند ؛ تا جايى كه رفيقش ، ابو بكر صديق - رضى اللّه عنه - ناچار از مكه به سوى حبشه مهاجرت كرد و به « برك غماد » رسيد ؛ اما « ابن دغنّه » او را بازگرداند و از او حمايت نمود . ابن اسحاق مىگويد : پس از مرگ ابو طالب ، قريش با پيامبر بسيار بدرفتارى كردند كه در زمان حيات وى سابقه نداشت . در راه يكى از ابلهان قريش بر سرش خاك ريخت . پيامبر با سرى خاك‌آلود به خانه رفت . يكى از دخترانش ، « 1 » برخاست و سرش را مىشست و مىگريست . پيامبر گفت : دختر عزيزم ! گريه نكن . بىترديد ، خداوند ياور و نگهدار پدرت خواهد بود . سپس گفت : تا زمانى عمويم زنده بود ، قريش نمىتوانستند اين گونه مرا گزند برسانند . « 2 » به دليل اين محنت و مصيبت پياپى در سال دهم بعثت ، پيامبر آن سال را « عام الحزن » نام نهاد و در تاريخ هم به اين نام مشهور گشت .

--> ( 1 ) - فقامت اليه احدى بناته . ( متن ) [ . . . فقامت اليه فاطمة ابنته . . . ] ( حياة محمد ) ( 2 ) - ابن هشام .